سرام-گرافیک

دلقک سیرک یا پدر روحانی؟

سید عبدالوحید موسوی
زمان مورد نیاز برای مطالعه این داستان فقط 2 دقیقه


گاهی اوقات تبلیغاتی رو شاهد هستیم که معلوم نیست برای چه بازار هدفی ساخته شدن . نه به سن و سال مخاطب توجه شده نه به جنسیتش و نه به سلیقه و رفتار رسانه ایش . پیشنهاد میشه که قبل از هر اقدامی برای تبلیغات مخاطبتون رو مورد مطالعه قرار بدید تا تبلیغاتتون نتیجه مطلوب رو داشته باشه . امروز یاد این داستان افتادم :

بانوی مقدس، حضرت مریم و مسیح کودک در طی سالهای بسیار دور تصمیم به انجام دیداری از زمین و یک صومعه گرفتند . تمامی پدران روحانی حاضر در آن صومعه که از بابت این دیدار بسیار مفتخر شده بودند ، همگی در یک صف ایستاده و هر کدامشان با فرا رسیدن نوبتش ، در مقابل آن بانوی مقدس ، سعی در تمجید و مدیحه سرائی وی نمود . یکی به قرائت اشعاری زیبا پرداخت ، دیگری از کتاب مقدس بخشهائی را خواند ، نفر سوم اسامی تمامی قدیسین را به زبان می آورد . و به این ترتیب ، کشیشها یکی پس از دیگری به ستایش مریم مقدس و مسیح کودک می پردازند تا اینکه در انتهای صف نوبت به فقیرترین پدر روحانی صومعه رسید که هرگز از علما و دانشمندان زمان خود ، متون مربوط به آن دوران را نیاموخته بود .

پدر و مادرش مردمی ساده بودند که در یکی از سیرک های قدیمی آن اطراف کار می کردند و تمام چیزهایی را که به او آموخته بودند ، پرتاب کردن توپهایی کوچک به بالا و انجام تردستی با آنها بود . وقتی نوبت به او رسید ، کشیشهای دیگر قصد داشتند مراسم را تعطیل کنند ، چرا که از نظر ایشان آن تردست و شعبده باز قدیمی چیز مهمی برای ارائه کردن نداشت و می توانست چهره و وجهه صومعه را ضایع کند . از سوی دیگر ، آن کشیش نیز در اعماق قلبش احساس نیاز زیادی می کرد تا چیزی از خود را تقدیم عیسی و مادرش مریم مقدس کند . او بخاطر نگاههای تحقیرآمیز برادرانش شرمنده شده بود ، تعدادی پرتقال از داخل یک کیسه بیرون آورده و شروع کرد به پرتاب آنها به سوی بالا و پایین و انجام تردستیهایی که در آنها مهارت داشت ، چرا که این تنها کاری بود که می توانست انجام دهد.

و در همین لحظه مسیح کودک ، لبخندی زده و با کف دست به گردن مادرش ، مریم مقدس ضربات ملایمی زد . بانوی مکرم بازوانش را از هم باز کرده و اجازه داد تا کودکش کمی به بازی بپردازد

برگرفته از کتاب کیمیاگر پائولو کوئیلو

حالا مخاطب شما مریم مقدسه یا حضرت عیسی؟