سرام-گرافیک

خروج قبل از ورود

سید عبدالوحید موسوی
مدت زمان مورد نیاز برای مطالعه این متن فقط 3 دقیقه

 

دوستانی که در شغل بازاریابی مشغول به فعالیت هستن حتماً با این مشکلی که میخام در موردش صحبت کنم مواجه شدن . ما اخیراً روی یک ایده بازاریابی داریم کار میکنیم که تک تک اجزای ایدمون نو و تازه نیستن ولی ترکیب بینشون و نتیجه ای که حاصل میشه نوِ و همچنین تک تک اجزاء ایده برای این منطقه و مخاطبین ما یه چیز نو و جدیدی  محسوب میشه . اینقدر این ایده و استراتژی خوب و کارآمد هست که مدیران کارخانه ها با اون همه مشغله و نداشتن وقت حاضر میشن 3 بار در طول هفته با تیم ارائه دهنده ما جلسات طولانی بذارن و حرفهای ما رو بشنون . همشون هم بدون استثناء در پایان جلسه آخر نظر مثبتی درباره ما و پیشهادمون پیدا میکنن.ولی از ما فرصت فکر کردن میخان و ماهم برای اینکه رفتارمون با صحبتهامون در تناقض نباشه بهشون چند روزی فرصت فکر کردن میدیم و اتفاق جالب زمانی میافته که ازشون میخایم به دعوت همکاری ما پاسخ بدن و اونها چنین اظهاراتی دارن : 

1 - شغل و محصول ما خاصِ و از این طریق نمیشه مخاطب و مشتری جذب کرد

2 - فلان کس که قبلا برای ما این کار رو انجام داده میگه شما نمیتونید این کار رو انجام بدید و خودش میخاد اینکار رو با هزینه خیلی کمتر از این هزینه ها انجام بده

توضیح اینکه : ما به درخواست مشتری کارهایی رو که فلانی برای مشتری انجام داده و میده آنالیز میکنیم و تمام نقاط ضعف و قوتش رو به مشتری ارائه میدیم و غالباً از اینکه با فلانی همکاری داشتن ابراز پشیمانی میکنن ولی  بعد از جلسات ما چی پشت پرده اتفاق میافته که همین مشتری از اون آقا میخاد که ایده ما رو که هیچ اطلاع و تسلطی بهش نداره بررسی کنه و اون به ما جواب بده که ما میتونیم این کار رو برای اون کارخونه انجام بدیم یا نه بقیش رو هم خودتون میدونید!!!

3 - هزینه کار بالاست .

توضیح اینکه :این صحبت رو هممون شنیدیم و بهمون یاد دادن که چطور به این ایراد مشتری پاسخ بدیم ولی وقتی کالا یا خدمات ما هیچ مشابهی نداره و مشتری یه همچین ایرادی میگیره کار یخورده سخت میشه و به آدم فشار میاد.

البته ایرادات دیگه ای هم میگیرن که خیلی شایع نبوده و من هم از ذکرشون گذشتم .

البته ما راهکارهایی برای جذب این مخاطبا پیدا کردیم که ان شالله در پستهای بعدی مفصلا دربارش صحبت میکنیم ولی قصدم از نوشتن پست این بود که اولاً یه راهنمایی بکنم تا دوستان و همکاران مرتکب اشتباهات ما نشید و همیشه سعی کنید تا مطمئن نشدید که ایده شما به درد مشتری میخوره دربارش صحبت نکنید و اگر هم شک داشتید لایه های هیجانی رو در بازاریابی رعایت کنید و درباره همه تواناییهاتون با مشتری صحبت نکنید . ثانیاً به مدیرانی که مشتری ما هستن و یا در آینده ممکن ِ که مشتری ما بشن بگم شما قبل از اینکه وارد ماجرا بشید ازش خارج میشید و درک عمیقی نسبت به ایده های نو پیدا نمی کنید انگار یه دیوار نامرئی بلند بین شما و ایده های نو کشیده شده.